X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 30 مهر‌ماه سال 1391

ترس

سیاهی ترس یک مرداز
شب  تاریکه  زندونه
یه ترسی دارم این روزا
که چشمای  تو می دونه

 خدایی داره ما ها رو
از اون بالا نشون می ده
ببین   هر جا که دلتنگی 
به تو  اوازه خون می ده

تو این بودن، رسیدنها
یه حسی می زنه ریشه
یه ترس مبهم از جایی
که تنهاییم تموم می شه 

تمومه وحشتم از عشق
به ترسم از تو شک کردم
همین  حالا بغل  واکن
که از این حال  برگردم

چه خوبه امن دست  تو 
همین و  خوب  قسمت  کن
از این ترسی که من دارم
یه جای  دور   صحبت  کن