X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 29 آبان‌ماه سال 1391

پوتین


چه روزایی که می خنده
چه شبهایی که غم داره
هنوز داغه و می دونه 
زمین از خون نم داره 

یه  پوتین که پر خالی
بدون هیچ مرزی شد
تا گردن تو گره رفت و 
دچار مرگ مغزی شد

ببین تو اوج بی وزنی
تمام   دسته  لرزونه 
پلاکای   یه گردانو       
یه پوتین بر می  گردونه

چه روزایی که می خنده
چه شبهایی که غم داره
یه پوتینه که  می دونه
چه نیشی داره خمپاره

ببین که اتفاق افتاد
حالا می تو نه برگرده  
 یه   پوتینه تو "سر باز" ی 
که گاز و خودکشی کرده
 
یه  پوتین  که  پر خالی 
*هنوز  بوی حنا می ده 
هنوز وقتی که می خنده 
یه خوابای خوشی دیده 

چه روزایی که می خنده
چه شبهایی که غم داره
می دونه روی مین رفته
که  پا هاشو نمی یاره

*این بند  وام دار شعری از محمد ذاکری است( و پوتین هایی که هنوز بوی حنا می دهند)