X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 17 اسفند‌ماه سال 1390

سایه

کی باور می کنه اینجا


تمامه عمر و وا رو نم


به من خورشید می تابه


ولی یه سایه می مونم



چه سودی داره برگشتن


من از نادیدنت خسته م


ببین هر جا که بر گردی


بازم پشت سرت هستم



چه خوبه وقتی که شب ها


تویی تنها  تویی  پیشم


که شب دوره تو می گیره


منم با تو یکی می شم



چقد  دستات  ازم  دوره


چقد سر رفتم  از  دیوار


غروبایی که خورشیدم


به تو  مایل تره  ا نگار



توی یه ظهر تابستون


روی نیمکت که می شینی


تا  پا ها   تو  بغل کردم


تو  از  نزدیک  غمگینی



چه خوبه وقتی که شب ها


تویی تنها   تویی  پیشم


که شب دوره تو می گیره


منم با  تو  یکی  می شم




دوشنبه 8 اسفند‌ماه سال 1390

می خواستم بغلت کنم 

 بوسیدمت

وحضور انهمه در استکان سرخ تر شد

حالا ببین 

همه  چیز

  بعد  تازه اش را به دست می اورد

شیشه شفافتر است 

و استکان 

در دستهای تو کمر باریک می شود