X
تبلیغات
رایتل
جمعه 25 آذر‌ماه سال 1390

سهراب واره...

نه


آنجا که همه ی دریا ها خشک می شوند هم شهری نیست

و قایق 

سرگردانی عمیقی است میان جزیره های چشمانت

اما 

سرشارم از عشقی که ناگهان ابراز کرده ای

می گذارم ساعتها برانی

در من زنی بیدار است 

که به سفرهای دورتری می رود

حالا فقط  ازچشمهایت 

تا پر پیچ و خم ترین راه های پیشانیت 

از بین دره ها و دشت ها عبورم بده

و من را به شمال ببر

می خواهم از بوته های فر فری موهات در دهانم دم کنم

من را به شمال ببر 

که زنهای جنوب را نمی شناسند

و شالیزارها از خجالتشان آب می گیرند