X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 14 اسفند‌ماه سال 1387

کلید

از دیروز یک سرهنگ تمام عیار شده بود.دوباره به پکیج باز شده و بروشور تویش نگاه کرد.لباس به همان خوش فرمی در آمده بود که گفته بودند.سر دوش ها،حمایل،کلت و حتی سبیل بسیار متناسبی را پشت لبهایش احساس می کرد.پودر سفید رنگ بود و مزه ی هلو می داد.که او با کمی شکر مخلوطش کرده بود و یک دوم پیمانه آب رویش ریخته و با قاشق غذا خوری مطابق بروشور خورده بود.مساله ی بهتر این بود که او به خاطر این انتخابش توانست 15 امتیاز از شرکت سازنده ی پکیج بگیردو تصمیم گرفت از جایزه اش استفاده کند،پس بدون معطلی تخم مرغ شانسی توی پکیج رااز لای زرورق قرمز رنگش در آورد و اول کاکائوی دورش را خوردو درست لحظه ای که منتظر یک گردن آویز برنجی یا یک رینگ استیل بود ،با ناباوری کلید طلایی را از لای دندانهایش بیرون کشید و در حالی که سعی می کرد خونسردیش را حفظ کند به طرف کمد ته اتاق دوید تا کلید را با همه پکیج های" خوشبختی در چند ثانیه" ای که داشت امتحان کند،ولی وقتی هیچ قفلی باز نشدهم نتوانست تا صبح صبر کند.تلفن را برداشت و به اولین شرکتی که می توانست همه ی مارکهای آن پکیج را برایش بفرستد تلفن کرد ونه تنها به صدای کشدار و تنظیم شده روی2340هرتز منشی تلفنی که ممکن بود با خواب بدون انقطاعش تداخل جدی داشته باشد اهمیت نداد،بلکه برعکس جمله ی تکراری سفارشش را آنقدر گفت تا سفارشش ثبت شود؛بعد کلید را توی مشتش فشار داد و به قرص خواب بدون انقطاعش فکر کرد.هر چند خوابش نمی آمد اما قرص را مطابق بروشور خورد.همه چیز آماده بود.یک تخت خواب یک نفره ،لباس خواب آبی راه راه،چشم بند سیاه،یک لیوان آب خنک، موزیک بتهوون که او از روی لیست آهنگها انتخاب کرده بود و بوی دیوانه کننده ی شب بوها.     

وقتی چشمهایش سنگین تر شد ساعت شماطه دار بزرگی از روی دستور العمل بروشور برای راس ساعت 7.5صبح کوک شده بود.