X
تبلیغات
رایتل
جمعه 18 آذر‌ماه سال 1390

مادر بزرگ

سجاده ی مچاله ی تو عین روسریت

لیوان آب و آینه و قرص های ریز
دندان بی دهان تو دل خواه مورچه
دندان بی دهان تو هر روز روی میز

دندان بی دهان تو نزدیک سمعکت
حظ بگو بخند تو را کم نمی کند
دکتر تلاش می کند اما خودت ببین
این قرص ها که قند تو را کم نمی کند!

در باد ناگهانی اگر دیده می شوند
گل تکه های نازک موهای فر فریت
من فکر می کنم که تو را چشم می زنند
باید خدا نمک زده باشد به روسریت!

افتاده است باز که بر روی صورتت
گلهای سرخ و صورتی توی باد زن
چشمان تو به روی جهان باز می شوند

روشن درون لاله شد از ماهتاب من!

دستان لرزش تو به پهنای شانه ام

بالای رف گذاشتن شاخه های بید
کاری که هیچ زلزله با بم نکرده است
یک ارگ تازه را متزلزل می آفرید!

این چشم های کوچک جوشان برای تو
دستان مهربان تو سمتم دراز شد
تا اشک های گم شده را توی دامنت...
پاهای خیس رگ زده ی تو هراز شد!

هرگز کلاغ خانگی ات گم نمی شود
بالای قصه های تو یا در زمین تو
من را کدوی قلقله زن دور می کند
قربان دسته عینک نزدیک بین تو!