X
تبلیغات
رایتل
شنبه 5 آذر‌ماه سال 1390

رخداد چند صندلی اینجا کنار هم

عریان تر از تمام درختان برابرت

لرزیدم از کدورت پاییز در برت

گفتی بهار می شوم از هرم من بسوز

بالا بلند خوب من این سال دیگرت

وقتی دهان به خنده گشودی و گل مکید

زنبورهای وحشی مینای لب پرت

عاشق شدم شبیه به بارانی جنوب 

فواره شد تنم که ببارم به دفترت

شبهای شعر گم شده ام را گریستم

روی دو بیت مانده به ابیات آخرت

هر جا سکوت می کنی و پلک می زنی 

با من نفس نفس زده چشمان محشرت

رخداد چند صندلی اینجا کنار هم

شاعر مجال نیست بیفتیم از سرت!