X
تبلیغات
زولا
یکشنبه 30 مهر‌ماه سال 1391

ترس

سیاهی ترس یک مرداز
شب  تاریکه  زندونه
یه ترسی دارم این روزا
که چشمای  تو می دونه

 خدایی داره ما ها رو
از اون بالا نشون می ده
ببین   هر جا که دلتنگی 
به تو  اوازه خون می ده

تو این بودن، رسیدنها
یه حسی می زنه ریشه
یه ترس مبهم از جایی
که تنهاییم تموم می شه 

تمومه وحشتم از عشق
به ترسم از تو شک کردم
همین  حالا بغل  واکن
که از این حال  برگردم

چه خوبه امن دست  تو 
همین و  خوب  قسمت  کن
از این ترسی که من دارم
یه جای  دور   صحبت  کن




 

شنبه 15 مهر‌ماه سال 1391

شاه مات


واسه  رسیدن   به هیچ  
 به هر دری بسته شدی
دل بسته ی  بادی  ببین
به  هیچی وابسته  شدی

دیگه دارن   می رقصنت
شیطو نکا ی  توی    اب
سر رفتی از  حو صله ی
قلیون  شازده   احتجاب

اغوشت از خودت پره       
دستاتو گردن می گیری 
اغوشت از خودت  تهی
پای صلیبت می میری

دیگه تو حبس خو نگیت
کیش شدن یه شاه مات
نو ر و غنیمت می  گیرن
سربازا از  کوه  طلات!

ببین که کهنه می مونه 
فکر تو از سیاه  شدن
لباسایی  که بو می دن
تو سا یه ها  نم کشیدن

واسه  رسیدن   به  هیچ
به هر دری بسته شدی
دل بسته ی  بادی  ببین
به هیچی وابسته  شدی




 

دوشنبه 12 تیر‌ماه سال 1391

توهم


فقط به خاطر تو بود

به هر کی وابسته شدم

از بس که باید نباشی

خسته شدم خسته شدم


گم که می شم تو آینه

شک می کنی به بودنم

درده تو داشتنه منه

تو هم" توهمت" منم!


عادت من همین شده

فک بکنم به تو زیاد

هر جا که از تو نامه هام

صدای خنده هات بیاد


هر جا که تو چشمای من

لبخنده تو گم می شه گم

هر جا که سوهان می خوره

دریا چه های شوره قم


فقط به خاطر تو بود

به هر کی وابسته شدم

از بس که باید نباشی

خسته شدم خسته شدم


گم که می شم تو آینه

شک می کنی به بودنم

درده تو داشتنه منه

تو هم" توهمت" منم!


من مات چشمای توام

هر جا به نور می رسم

تنها تو تاریکیه که

من به ظهور می رسم


راه می ره باز عکسای من

تو این روزا دور و برت

سرگیجه می گیری ولی

فکرم نیفتاد از سرت


فقط به خاطر تو بود

به هر کی وابسته شدم

از بس که باید نباشی

خسته شدم خسته شدم


گم که می شم تو آینه

شک می کنی به بودنم

درده تو داشتنه منه

تو هم" توهمت" منم!


<<      1      ...      3      4      5      6      7      ...      14      >>